خوشبختی در ۱۰ دقیقه، شادکامی در ۵ روز

یک بررسی: روان‌شناسی و روان‌پزشکی زرد

خوشبختی در ۱۰ دقیقه، شادکامی در ۵ روز

دکتر امیرحسین جلالی، روان‌پزشک و روان‌درمانگر
تاریخ انتشار: ۲۲ شهریور ۱۳۹۶ - ۲۲:۲۲

خوشبختی در ۱۰ دقیقه، شادکامی در ۵ روز

سابقه‌ چیزی که تحت عنوان روان‌شناسی زرد در سال‌های اخیر مطرح شده، به مطبوعات برمی‌گردد. درواقع ما یک‌سری مجلات و نشریاتی داریم که در رده مطبوعات عامه‌پسند طبقه‌بندی می‌شوند؛ به معنای این‌که محتوای تولیدی آن‌ها بیشتر به کار تفنن و سرگرمی و تفریح می‌آید. این نوع مطبوعات با بخشی از نیازهای در دسترس آدمی و نیازهای سطحی‌ در ارتباط هستند؛ مایحتاجی که ارضای آن‌ سهل‌تر است و الزاماً از عمق زیادی هم برخوردار نیست بلکه کنجکاوی‌های ما را در زمینه‌هایی نظیر اطلاع از زندگی ستاره‌های سینما، ورزش و حواشی این‌چنینی ارضا می‌کند. معرفت یا معلومات خاصی را که سازنده باشد، به معلومات فرد اضافه نمی‌کند. روان‌شناسی و روان‌پزشکی زرد هم چیزی فراتر از این نیست. روان‌شناسی و روان‌پزشکی علم هستند و از تمام اصول و ضوابط و چهارچوب و مقررات دانش پیروی می‌کنند.

 می‌توان البته این پرسش را مطرح کرد که برخی علوم به زبان مردم ترجمه می‌شود. روان‌شناسی و روان‌پزشکی مگر قرار نیست به شکلی کاربردی برای مردم بازنویسی شود؟ و اگر بشود لزوماً زرد است؟ بسیاری از علوم طبیعتاً به زبان مردم می‌تواند ترجمه شود؛ در قالب توصیه‌هایی کاربردی که به درد مردم بخورد و به زبان آن‌ها نزدیک باشد. به‌عنوان‌مثال از یک متخصص قلب یا فشارخون انتظار می‌رود که کار قلب، سیستم فشارخون و بیماری‌های عروقی را بداند،‌ داروهای آن را بشناسد و بیماری‌های مربوط به آن را تشخیص بدهد و درمان کند. ولی معنایش این نیست که مردم نیازی به آگاهی از این علوم ندارند. بخشی از این دانش که با رژیم غذایی، شیوه مراقبت از قلب، شیوه شناسایی به‌موقع بیماری‌ و اطلاعاتی ازاین‌دست، مرتبط است باید به زبان مردم ترجمه شود و در اختیارشان قرار گیرد. پس به عبارتی ما می‌توانیم کتاب‌‌هایی داشته باشیم که دانش روان‌شناسی را به زبان مردم و زبان عامیانه ترجمه کند و برای بهتر شدن سلامت روانی‌شان به آن‌ها کمک کند؛ اما تفاوت این کتاب‌ها با فرقه‌ها، گروه‌ها یا دسته‌هایی که روان‌شناسی، روان‌پزشکی‌ و توصیه‌هایشان، توصیه‌های به‌اصطلاح زرد است، این است که در حقیقت به مخاطب شبه توصیه ارائه می‌دهند و آنچه در اختیار او می‌گذارند شبه معرفت است؛ دانش حقیقی نیست. می‌توان گفت فریبی است که در شکل و شمایل و جلد اطلاعات و معلومات علمی به خورد افراد داده می‌شود. دقیقاً شبیه همان چیزی که در مطبوعات زرد داریم. تاریخ تولد فلان هنرپیشه، طلاق فلان بازیگر، این‌که با چه کسی ازدواج کرده، میزان درآمد یک سلبریتی و اطلاعاتی ازاین‌دست، صرفاً کنجکاوی ما را ارضا می‌کند اما چیزی به ما اضافه نمی‌کند و معرفتی به ما نمی‌دهد. این‌ها شبه معرفت هستند؛ اما چرا شبه معرفت هستند؟ به خاطر این‌که صورت‌بندی‌شان شبیه صورت‌بندی‌های اطلاعاتی ارائه می‌شوند اما در حقیقت محتوایی ندارند.

 مرز بین این دو را چطور می‌شود تشخیص داد؟

اصولاً دانش برای این است که ما بتوانیم بهتر زندگی کنیم. برای این است که ما بتوانیم پدیده‌ها را ساده‌تر کنیم و قابل‌شناسایی کنیم ولی دانش قرار نیست از پیچیدگی پدیده‌ها بکاهد و همه‌چیز را یک‌دست کند. ویژگی روان‌شناسی و روان‌پزشکی زرد این است که می‌خواهد همه‌چیز را در قالب توصیه و فرمول دربیاورد و به ما بگوید که می‌توانیم مسیرهای طولانی را ساده کنیم.

درواقع به قیمت از دست رفتن حقیقت، چیزی را به مخاطب ارائه می‌دهد که دوست دارد نه آنچه نیاز دارد. شما می‌توانید از طریق یک‌سری کلیدواژه‌هایی، روان‌شناسی و روان‌پزشکی زرد را شناسایی کنید؛ موفقیت، خوشبختی، ثروت، زندگی سعادتمند، شادکامی، زندگی جنسی بهتر، زندگی زناشویی بهتر و... یعنی ارضای نیازهای اولیه‌ روانی انسان‌ها، هدف روان‌شناسی و روان‌پزشکی زرد است.

 بعضی از این کلیدواژه‌ها را در کتاب‌های موجود در کتابخانه ملی، محققی جست‌وجو کرده و به سه کلیدواژه‌ پرتکرار رسیده؛ موفقیت، ثروت و قدرت (البته نه به معنای سیاسی بلکه توانایی). کتاب‌های این حوزه عموماً از این سه کلیدواژه در عناوینشان استفاده کرده‌اند.

تمرکز روان‌شناسی و روان‌پزشکی زرد بر کلیدواژه‌هایی است که بشر در سطحی‌ترین و در دسترس‌ترین شکل ممکن به آن نیاز دارد. آنچه همه ما به آن محتاج هستیم. البته طبیعتاً همه ما فرض داریم فرزند بهتری تربیت کنیم، توانمند باشیم، ثروت مکفی به دست بیاوریم، از روابطمان رضایت داشته باشیم، در تحصیل موفق باشیم و در کل، عنصر مفیدی برای خودمان، خانواده و جامعه باشیم.

 

 اما ماجرا در روان‌شناسی و روان‌پزشکی زرد چیست؟

 ماجرا این است که هیچ روان‌شناس یا روان‌پزشک خبره‌ای به هیچ‌کس قول نمی‌دهد که من در ۱۰ جلسه تو را موفق می‌کنم! یا با ۱۰ توصیه‌، کاری می‌کنم که ثروتمند بشوی! وعده‌های روان‌شناسی و روان‌پزشکی زرد عموماً به این شکل است: «خوشبختی در ۱۰ دقیقه»، «شادکامی در ۵ روز» و...

 حال سخن این است که زمانی که داریم به کلیدواژه‌ «ضمانت» اشاره می‌کنیم یعنی می‌گوییم در روان‌شناسی و روان‌پزشکی زرد تضمین می‌دهند که مثلاً اگر به فلان توصیه‌ها عمل کنی قطعاً به موفقیت،‌ آرامش، پول یا امثال این‌ها می‌رسی. اما سؤال اینجاست که اگر روان‌شناسی و روان‌پزشکی در شکل علمی آن، دانش باشد چطور نمی‌تواند تضمین بدهد؟ خب دست‌کم بخشی از علم روان‌شناسی و روان‌پزشکی ریشه در تجربه‌ بشری و بیرون کشیدن نظریات بر اساس تجربه دارد. اگر این‌چنین است و دانش است، چرا نمی‌تواند تضمین بدهد؟ چرا اگر روان‌شناسی یا روان‌پزشکی تضمین بدهد به آن می‌گوییم «روان‌شناسی زرد» و اگر تضمین ندهد می‌شود «روان‌شناسی علمی»؟

برای پاسخ به این پرسش اجازه بدهید از روان‌پزشکی مثال بزنم. فرض کنید مریض افسرده‌ای به من مراجعه می‌کند. اولین بار هم هست که افسرده شده. من می‌توانم به او بگویم که اگر دارویت را در مدت مناسب، به مقدار کافی بخوری، ظرف مدت شش ماه سلامتت را باز خواهی یافت. متوجه هستید؟ داروی مناسب، مقدار کافی، شش ماه وقت. بعدازآن هم در کارت ضمانت می‌نویسم تداوم بهبودی مستلزم این است که مثلاً برای مدتی دیگر، دارویت را مصرف کنی و فلان درمان روان‌شناختی را هم همراه آن انجام بدهی. باید وضعیت زندگی‌ات را از استرس‌هایی که درباره آن صحبت کرده‌ایم و عواملی که ایجاد تنش می‌کنند خالی کنی و در کل برای حل کردن معضلاتی که به آن‌ها دچار شده‌ای تلاش کنی؛ یعنی چه؟ یعنی وقت بگذاری، سعی کنی و عرق بریزی. اما روان‌شناسی زرد به شما می‌گوید:

 من در عرض مدتی بسیار کوتاه، بدون صرف وقت و بدون سعی و تلاش، قطعاً این را به تو می‌دهم! تو هم نیازی نیست عرق زیادی بریزی! فقط به توصیه‌های من گوش کن! فقط به راهی که من می‌گویم عمل کن!‌ من خیلی زود تو را خوشبخت می‌کنم!

و درواقع سرعت را بالا می‌برد؛ اما حقیقت این است که اولاً درمان کامل طول می‌کشد و دوم اینکه دستاوردهایش اندک و عموماً شکننده است. به عبارتی معجزه نمی‌کند. نکته بعد هم اینکه ما در حقیقت وقتی می‌خواهیم کسی را درمان کنیم روی نقاط قوتش تکیه می‌کنیم که نقاط آسیب‌پذیری و ضعفش را کم کنیم اما روان‌شناسی و روان‌پزشکی زرد دقیقاً روی نقاط ضعف و شکنندگی‌های ما دست می‌گذارد.

به‌عنوان‌مثال من افسرده شده‌ام. حالا جدای از جنبه‌های ژنتیک،‌ یکی از دلایل روان‌شناختی افسردگی این است که من تحمل ناکامی ندارم و پنج ناکامی پی‌درپی داشتم و این باعث شده که من افسرده شوم. خب این یکی از عوامل روان‌شناختی مؤثر در افسردگی است. من هم باید در درمان بیاییم روی این کار کنم که تحملم را برای ناکامی افزایش بدهم و روی این مسأله کار کنم که بپذیرم بخشی از زندگی ناکامی است. این‌که‌ من انسانم و محدودیت‌های انسانی دارم و اصولاً قرار است در مقاطعی کامیاب نباشم. ولی روان‌شناسی زرد دقیقاً می‌آید روی این نکته دست می‌گذارد که تو نمی‌توانی ناکامی را تحمل کنی؟ بیا به توصیه‌های من عمل کن تا کامیاب شوی تا فوراً به خوشبختی برسی.

مقصودم این است که دست روی نقاط آسیب‌پذیر من می‌گذارد و از همان استفاده می‌کند. به‌جای این‌که به من یاد بدهد باید صبر داشته باشم و ناکامی را تحمل کنم، به من می‌گوید لازم نیست صبر داشته باشی و ضرورتی هم ندارد ناکامی را تحمل کنی. با من و با توصیه‌های من و با کلیدهای طلایی من، در مدتی کوتاه کامیاب خواهی شد.

 حالا فرض کنید اگر همین روان‌شناسی زرد بتواند در تحمل و صبر کمک کند، همان شبه توصیه‌هایش انگیزه‌ای در من تزریق کند و استرسم را کم کند چه ایرادی دارد؟ اگر چنین کاری کند، در این حد هم کارکرد مثبت ندارد؟ البته نباید حکم قطعی و دربست بر منفی بودن آن بدهیم. به اعتقاد من هر روشی، هر توصیه‌ای، هر اقدامی که بتواند رنج انسان‌ها را کم کند، می‌تواند مفید باشد. ولی مسأله‌ای که هست این است که به باور من، روان‌شناسی و روان‌پزشکی زرد، نقش مخدر را ایفا می‌کند؛ یعنی نه‌تنها انگیزشی در افراد ایجاد نمی‌کند بلکه مانع از پویایی فرد و اجتماع می‌شود.

 

 منبع: مجله تلگرامی تجربه‌های روانپزشکانه

 

 

اگر سئوالی در این زمینه هست یا نیاز به کمک دارید، کارشناسان «به‌اندیشان» در خدمت شما هستند؛ با ما تماس بگیرید. 

مطالب مرتبط


دیدگاه کاربران

برای ثبت دیدگاه وارد وب سایت ما شوید.