به دنیای درون ذهن وارد شوید!

بررسی انیمیشن «این‌سایدآوت»، محصول ۲۰۱۵ و برنده جایزه بهترین انیمیشن اسکار

 به دنیای درون ذهن وارد شوید!

ماهور راد، روانشناس
تاریخ انتشار: ۲۱ شهریور ۱۳۹۶ - ۱۰:۳۶

 به دنیای درون ذهن وارد شوید!

اگرچه انیمیشن «این‌سایدآوت» برای گروه کودک و نوجوان تهیه شده است اما به لحاظ ساختار روانشناسانه‌ای که دارد برای این گروه سنی از مخاطبان، به‌طور کامل قابل درک نیست زیرا عواطف و هیجانات اصلی انسان و درواقع هوش هیجانی را مطرح می‌کند که در کودکان، تازه درحال شکل‌گیری و کامل شدن است و نیاز به زمان و کسب تجربه دارند؛ چیزی که حتی خیلی از بزرگسالان نیز توانایی درک و مدیریت آن را ندارند. شاید آن چیزی که مخاطب کودک و نوجوان را در این انیمیشن جذب می‌کند سکانس‌های ماجراجویانه، کمیک و شخصیت‌های جذاب یا مفاهیم کلی آن است. همچنین اینکه مخاطب کودک و نوجوان می‌بیند که در سر شخصیت اصلی داستان چه می‌گذرد، ممکن است آن را دیدنی و قابل توجه کند.

ابتدا می‌بینیم که دوربین درون یک کودک تازه متولد شده را نشان می‌دهد که پاک و دست نخورده است مانند لوح سفید جان لاک، آماده برای ثبت روزگار! اگرچه بسیاری از روانشناسان معتقدند نوزاد هنگام تولد چیزهایی با خود دارد و کاملا یک لوح سفید نیست. این کودک اکنون یک «خود» یا «ایگو» است که از این پس قرار است  با غرایز (نهاد) و قوانین اجتماعی، بایدها و نبایدهای پدر و مادر و اخلاقیات (سوپرایگو)، شکل بگیرد و رشد کند.

شخصیت اصلی داستان دختری به نام رایلی است که با پدر و مادرش بنا بر دلایلی به منطقه‌ای دیگر نقل مکان می‌کند. اما رایلی از اینکه مجبور شده از دوستان و هم‌تیمی‌هایش در ورزش هاکی دور شود غمگین است، اگرچه تلاش می‌کند بر این حال افسرده‌وار خود غلبه کند و شاد باشد. ما در این انیمیشن احساسات و عواطف را در قالب کاراکترهای مختلف و به شکل سمبلیک می‌بینیم. این کاراکترها که در مغز رایلی زندگی می‌کنند، درواقع احساسات او را مدیریت می‌کنند. رایلی هنگام تصمیم‌گیری خاطراتش را بازسازی می‌کند و با کمک عواطفش اعمال و رفتارش را تنظیم می‌کند. این عواطف و هیجانات در ذهن رایلی عبارتند از: غمگین آبی، خشم قرمز، ترس بنفش، شادی زرد و نفرت سبز.

زمانی که هر یک از این عواطف به دلایل مختلف از مرکز کنترل که همان مغز رایلی است بیرون می‌افتند شاهد فرایندهای پیچیده روانشناختی هستیم که در ناخودآگاه رایلی اتفاق می‌افتد و خاطرات مربوط به آن عواطف مجددا تکرار می‌شوند؛ مثلا زمانی که غم و شادی از ذهن او خارج می‌شوند او دیگر نمی‌تواند با دیگران رابطه برقرار کند و تنهایی به او فشار می‌آورد و نهایتا تصمیم به فرار می‌گیرد؛ اما پس از فراز و نشیب‌های دیدنی در داستان، بالاخره عواطف برمی‌گردند و فرد دوباره به حالت تعادل می‌رسد واین تعادل ناشی از پذیرش حالت‌های مختلف بشری که غالبا در تعارض با هم هستند، در روان انسان است. به نظر می‌رسد بسیاری از ناکامی‌ها و مشکلات بشر ریشه در عدم درک همین تعارض‌ها و ناتوانی در پذیرش همه احساسات و عواطف در کنار هم، در صحنه ذهن و روان دارد.

شاید اگر همه کودکان مانند رایلی از کودکی به عواطف خود آشنا باشند و بتوانند ذهن خود را کنترل کنند و به ناهشیار خود دسترسی داشته باشند، اصلا اجازه ندهند که خاطره بدی در ذهنشان ثبت شود. می‌دانیم بیشتر مشکلات بشر ریشه در کودکی‌ای دارد که در ناهشیارش ثبت می‌شود و شخصیت و منش او را در آینده می‌سازد. این خاطرات در بیشتر موارد از دسترس خارج می‌شوند و انسان آنها را به یاد نمی‌آورد. رفتارها و مشکلات دردناکی دارد که نمی‌داند منشأ آنها از کجاست وگرنه شاید مثل رایلی با کلنجار رفتن با آنها به تعادل و آرامش برسد.

نکته دیگر سرکوب و نفی احساسات است؛ جایی که بایدها و نبایدهای اخلاقی به کودک اجازه درک و لمس احساساتش را نمی‌دهد و او را وادار به سرکوب آنها می‌کند. سرکوب عواطف برای بشر دردسرساز است، زیرا آنها از بین نمی‌روند بلکه از جای دیگر و به شکل تغییر یافته و ناشناسی بروز پیدا می‌کنند که اکثر اوقات مخرب و ویرانگر هستند. جایی در فیلم، شادی یک چاه عمیق را به غم نشان می‌دهد و می‌پرسد: «اینجا کجاست؟» و غم می‌گوید: «اینجا ناهشیار است، هر چیزی که مشکل ایجاد کند را به اینجا می‌فرستند». اگرچه داستان انیمیشن نشان می‌دهد انسان ایده‌آل‌گراست و برای رسیدن به آرامش چاره‌ای جز پذیرفتن سیاه و سفید در کنار هم ندارد و باید با همه احساساتش از خوب و بد کنار بیاید، اما چنین شرایطی، خود ایده‌آل گرایانه به نظر می‌رسد اگرچه امروزه با روش‌های مختلف فرزندپروری و روان‌درمانی، شاید بتوان امیدوار بود که به آن نزدیک شویم.

نکته دیگری که در این انیمیشن مطرح می‌شود، اهمیت حافظه است؛ خاطرات و اتفاقاتی که در طول زندگی بشر پیش می‌آیند همراه با عواطف پی‌آیندشان در حافظه ثبت می‌شوند مانند حوادث ناگوار، خاطرات خوش و شادی‌آور، رویدادهای غم‌انگیز و غیره و هر چیزی که بار عاطفی و هیجانی داشته باشد در حافظه درازمدت ما تا ابد ثبت می‌شود، حتی اگر به سادگی به آنها دسترسی نداشته باشیم و آنها را به یاد نیاوریم. رویدادهایی که در آینده آن خاطرات را به طور ناهشیار در ذهن ما فراخوانی کنند، همان احساسات غم، شادی، نفرت و ... را تداعی می‌کنند.

اتاق فرمان در ذهن رایلی در هر لحظه تصمیم می‌گیرد که کدام خاطرات تظاهر کنند و کدام احساسات فرمانروایی، اگرچه مطمئنا ذهن بشر بسیار پیچیده‌تر و سریع‌تر و ناخودآگاه‌تر از اینکه در «این‌سایدآوت» می‌بینیم عمل می‌کند. البته عواطف و احساسات ما پیچیده هستند و انسان احساسات متفاوت و متنوعی را تجربه می‌کند که با توجه به شرایط مختلف از ترکیب این چند هیجان اصلی به وجود می‌آیند.

پیام انیمیشن «این‌سایدآوت» بیش از هر چیزی آن است که باید به زندگی امیدوار بود و انسان توانایی درک و کنترل عواطف خود را دارد و تجربه احساسات منفی یا مثبت تحت اختیار خود فرد است. انسان باید تمام عواطف مثبت و منفی خود را بشناسد و آنها را دوست داشته باشد و ظرفیت حمل و نگهداری همه آنها را در خود بالا ببرد. این انیمیشن نکته‌های مهم زیادی دارد و توصیه می‌شود با دقت و تمرکز آن را چندین بار همراه با فرزندان خود ببینید و درباره آن بحث و گفتگو کنید.

 

 

اگر سئوالی در این زمینه هست یا نیاز به کمک دارید، کارشناسان «به‌اندیشان» در خدمت شما هستند؛ با ما تماس بگیرید. 

مطالب مرتبط


دیدگاه کاربران

برای ثبت دیدگاه وارد وب سایت ما شوید.