از کجا بفهمیم سلامت روان داریم؟

مفهوم سلامت روان

از کجا بفهمیم سلامت روان داریم؟

دکتر علیرضا پیرخائفی، روانشناس و روان‌درمانگر
تاریخ انتشار: ۲۰ اسفند ۱۳۹۵ - ۱۱:۱۰

از کجا بفهمیم سلامت روان داریم؟

یکی از سئوالات رایج افراد درباره چیستی سلامت روان است؛ سلامت روان به چیزی گفته می شود؟ ما بر اساس چه معیاری می توانیم بفهمیم که از نظر روان سالم هستیم.

از دیرباز پاسخ به این سئوالات مشکل و سخت بوده است. امروزه به دلیل پیشرفت های شگرفی که در علوم مرتبط با سلامت روان بوجود آمده درک ما از مفهوم سلامت روان به واقعیت نزدیک تر شده است. در یک نگاه معرفت شناسانه سلامت روان را می توان مفهومی وابسته به زمان دانست. روان سالم چیزی است که در طول زمان بدست می آید و یکباره حاصل نمی شود. این رویداد در نوع خود حاصل همکاری و هماهنگی بین عناصری است که آنرا می سازند. قهرمانی ورزش در این جا مثال خوبی است. فردی که پس از سال ها تمرین و تلاش سخت در یک زمینه به جایگاه قهرمانی می رسد، مدال طلا را بر گردن می آویزد. در واقع قهرمانی فرد حاصل تمامی تلاش هایی است که او در برنامه های تمرینی بدست آورده است.

سلامت روان نیز اگر رنگ مدال قهرمانی داشته باشد چیزی نیست که به یکباره پدید آید، بلکه به مانند قهرمانی در طول زمان و بواسطه تمرین و تلاش مستمر حاصل می شود.

در حقیقت سلامت روان چیزی است که باید آنرا بوجود آورد و شکل داد.

باور علمی بر این است که سلامت روان نتیجه تعامل مناسب مغز افراد با محیط روانی اجتماعی آنان است. مغز ما همیشه در یک وضعیت تعاملی با دنیای پیرامون ما است. حتی زمانی که ما هیچ مشکل جدی در مغز خود نداریم و به اصطلاح سالم هستیم، ممکن است که محیط روانی و اجتماعی ما بتواند آنرا آسیب پذیر کرده و به فردی مستعد برای آسیب های روانی تبدیل شویم.

در واقع برای رسیدن به سلامت روان می بایست برنامه ای مناسب برای حفظ تعادل مغز تدارک دید تا فرد بتواند بر اساس آن به ارتقای ذهن و رفتار خود مبادرت کند.

برنامه های سلامت روان برای هر دوره سنی شرایط خاص خود را دارد. برای مثال سلامت روان در دوران کودکی به معنای سازگاری با دنیای پیرامون خود، توان پرسش گری و خلاقیت، بیان هیجان ها و احساسات مثبت و شاد، و برقراری روابط کلامی و رفتاری مناسب با دیگران کودکان و بزرگسالان است.

برنامه های ارتقای سلامت روان در کودکی می بایست به نحوی عمل کند تا چنین ویژگی هایی به آرامی در کودکان شکل پیدا کند و در پایان دوران کودکی فرد به بخش بزرگی از آن ها دست یافته باشد.

دستیابی به این ویژگی ها کاملا وابسته به رفتار بزرگسالان با کودکان است. آگاهی و مهارت بزرگسالان در رویاروی و هدایت درست خواسته ها و نیازهای متعارف کودکان باعث می شود تا خاطرات و تجربیات مثبت و مفیدی در مغز کودکان ذخیره شده و بعدا بیاد آورده شود. در واقع وقتی کودکی به شکلی افراطی ناامید و یا غمگین می شود این مغز اوست که در خاطرات و تجربیات بد و منفی گیر افتاده است. وقتی بزرگسالان به نیازهای سنی کودکان توجهی نمی کنند مغز کودک در مسیر و جهتی غیر نرمال در رشد قرار می گیرد و نتیجه آن برهم خوردن تعادل در فکر کردن، هیجان و رفتار کودک است. مغز کودک زمانی می تواند بخوبی عمل کند که از ابتدای رشد خود در محیط روانی و اجتماعی مناسبی پرورش یافته باشد.

 

 

 

مطالب مرتبط


دیدگاه کاربران

برای ثبت دیدگاه وارد وب سایت ما شوید.