کودکان از بازی می‌آموزند

دنیای کودک پارسی:

کودکان از بازی می‌آموزند

«قصه‌های حرکتی» در آشفته بازار آموزش موسیقی به کودک
تاریخ انتشار: ۱۱ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۵:۵

کودکان از بازی می‌آموزند

کاری کرده است کارستان، ریشه‌ای و اصیل؛ «فریبزر رستمی» آهنگ‌ساز و پژوهش‌گری با مدرک کارشناسی موسیقی از دانشکده‌ موسیقی دانشگاه هنر. او در زمینه‌ی پژوهش در موسیقی اقوام فعالیت‌های بسیاری داشته، اما علاقه ویژه اش به موسیقی کودک او را در این عرصه برجسته کرده است. او در کرمانشاه و در یک خانواده علاقمند به موسیقی کردی به دنیا آمده است؛ در بستری فرهنگی و سرشار از ادبیات و شعر و قصه و محبت. پروژه‌ «قصه‌های حرکتی» را با انگیزه حفظ موسیقی اقوام ایرانی و رشد و بالندگی فرزندان این مرز و بوم آغاز کرد و زیبایی‌ها آفرید. در این گفتگو با هم فعالیت‌های هنری ارزشمند او را در زمینه رشد و تربیت کودکان دنبال می‌کنیم.

 

منظور از قصه‌های حرکتی چیست؟


قصه های حرکتی ترکیبی خلاقانه از عناصر فرهنگ موسیقایی ایران و نیازهای کودکی است. روش آموزشی موفقی است در قالب بازی و کارگاه‌های خلاق هنری با تکیه بر شعار «کودکان از بازی می‌آموزند» که با اهداف گسترش تعامل اجتماعی کودکان با گروه همسالان، آموزش مهارت‌های زندگی، تقویت اعتماد به نفس، استقلال فردی، ایجاد فضای مناسب برای بروز خلاقیت فردی و گروهی با رویکرد بومی‌سازی آموزش موسیقی به کودکان، برای انتقال مهارت‌های موسیقی، طراحی کرده‌ام. قصه های حرکتی فعالیتی گروهی با نگاهی کودک محور است که مجموعه ای از فرهنگ غنی و وسیع سرزمین‌مان را به شکلی روز آمد و مناسب‌سازی‌شده پیش روی کودکان می‌گذارد. قصه های حرکتی در واقع میوه روش نوین آموزش موسیقی به کودکان متکی بر فرهنگ موسیقی ایران است.

 

چه‌طور وارد حوزه‌ موسیقی کودک شدید؟


موضوع «آموزش» مدت‌ها بود که ذهنم را مشغول کرده بود و مطالعه‌ زیادی روی این موضوع کردم. کتاب‌های بسیاری در حوزه رشد و تربیت کودک خواندم و چون خلاء زیادی را در زمینه موسیقی ایرانی در کشور احساس می‌کردم، به این نتیجه رسیدم که ضعف در آموزش است. کتاب‌هایی را مطالعه کردم که مسیر آموزش را بررسی کرده بودند. روزی در یک سمیناری شرکت کرده بودم در مورد موسیقی کودک. یکی سخنرانان که آن‌جا صحبت می‌کرد گفت که موسیقی ایرانی برای کودکان مفید نیست و من آن را توصیه نمی‌کنم! با ایشان صحبت کردم و دلایلش را پرسیدم ولی قانع نشدم چون نه پژوهشی در این زمینه انجام داده بود نه ادله محکم و علمی داشت که ارائه کند. و ظاهرا کسی هم اصلا در کشور در این حوزه کار تحقیقی انجام نداده است. بنابراین اینجا نقطه آغاز پژوهش‌های من شد و بعد از چند ماه مطالعه به این نتیجه رسیدم که قبل از هر چیز باید با الگوی رشد و یادگیری کودکان آشنا شوم و سرانجام مقاله‌ای در مجله‌ی سروش منتشر کردم تحت عنوان «موسیقی کودک یک ضرورت اجتناب ناپذیر». در این مقاله، آوازبازی «اتل متل» را تجزیه و تحلیل کردم و نتیجه گرفتم که راز ماندگاری آوازبازی‌ها ریتم یا ملودی موسیقی است نه شعر. مثلا متن شعر«اتل متل» بدون ریتم کاملا بی‌معنی است. حدود ٨٠ تا از آوازبازی‌های مناطق مختلف کشور را جمع‌آوری کردم و عناصر مشترک‌شان را مشخص کردم و سرانجام مسیری برای آموزش موسیقی به کودک تدوین شد.

 

هدف از آموزش موسیقی به کودک را چه می‌دانید؟ از نظر شما همه کودکان می‌توانند موسیقی بیاموزند؟چه کمکی به رشد آنها می‌کند؟


همان‌طور که نمی‌شود ریاضی را از زندگی کودکان جدا کرد، موسیقی را هم نمی‌شود. ریتم و ملودی در همه عناصر طبیعت وجود دارد. موسیقی یک پدیده‌ فرهنگی، اجتماعی است که در همه جای زندگی انسان تأثیرگزار است و نمی‌توان آن را از کودک جدا کرد. من فکر می‌کنم همه کودکان می‌توانند موسیقی یاد بگیرند. هدف از آموزش موسیقی به کودک این نیست که همه در آینده موزیسین بشوند اما موسیقی دریچه‌ای است برای رشد آگاهی و خلاقیت. به ذهن نظم و هماهنگی می‌دهد. وقتی کودک در حال رشد یاد می‌گیرد چطور ملودی و ریتم و حرکت را کنار هم بگذارد و اثری خلق کند، این فرایند را به همه زندگی‌اش تعمیم خواهد داد. خلاق می‌شود و چالش‌های زندگی‌اش را مدیریت می‌کند. موسیقی آموزش و یادگیری را برای کودک جذاب می‌کند. ضمنا وقتی قرار است در یک اجرای گروهی قسمتی از موسیقی را بنوازد، از کودکی می‌آموزد تا با گروه هماهنگ شود و این‌گونه صبر و تحمل و کار گروهی را یاد می‌گیرد. انگشتانش حساس و گوشش برای تشخیص نت‌ها تیز می‌شود و در واقع دقت و تمرکزش بالا می‌رود. کدام فعالیتی را سراغ دارید که تمام جنبه‌های در حال رشد یک کودک را تقویت کند در حالی‌که لذت‌بخش و بانشاط هم باشد؟ در بسیاری از کشورهای پیشرفته موسیقی مهم‌ترین درسی است که کودکان زیر نظر معلمان حرفه‌ای در مدرسه می‌آموزند و از طریق آن به سادگی ریاضی و علوم یاد می‌گیرند؛ چیزی که ما در کشور نداریم.

 

چگونه می‌توان کودک را جذب کلاس موسیقی کرد در حالیکه ممکن است با توجه به سن رشدشان به راحتی از خانواده جدا نشوند و با مربی ارتباط برقرار نکنند؟


جدای از موسیقی در هر آموزشی به کودکان معلم یا مربی باید با مؤلفه‌های رشد روانی و جسمی کودک آشنا باشد. من در این حوزه تخصص ندارم ولی تا جایی که توانستم مطالعه کردم و به همین دلیل است که بچه‌های زیر پنج سال را در کلاس موسیقی نمی‌پذیریم. همین‌جا بگویم، همسرم «نغمه محمدی» که یک تربیت‌گر کودک است و بسیار در حوزه رشد کودک مطالعه کرده است، کمک‌های شایانی در این زمینه به من نموده است. خیلی چیزها را از او آموختم. مربی آموزش موسیقی را از بازی شروع می‌کند. بچه‌ها با بازی جذب معلم و کلاس می‌شوند و ما در آموزش از یک الگوی منعطف استفاده می‌کنیم. به طوری که هر کودک با هر شرایطی که دارد بر اساس توانایی‌اش از آن الگو در شکل‌های مختلف استفاده می‌کند. البته مربی موسیقی کودک نیز باید سال‌ها کار کند. حداقل لازم است یک فارغ‌التحصیل موسیقی دو سال آموزش کار با کودک ببیند؛ رشد بخواند، نزد اساتید خبره شاگردی کند، برنامه‌ریزی آموزشی یاد بگیرد، با سازهای کوبه‌ای آشنا شود، تحقیق کند و با موسیقی ایرانی کاملا آشنا شود، خودش نواختن را یاد بگیرد و بتواند با کودک ارتباط عاطفی برقرار کند. من معتقدم که کلاس موسیقی جایی نیست که بچه‌ها بیایند و نواختن یک ساز را به‌طور حرفه‌ای یاد بگیرند، آن‌هم مثلا تا هفت سالگی. بلکه قرار است در کلاس موسیقی نغمه‌های زندگی را یاد بگیرند. یکی از اتفاق‌هایی که در کلاس‌های ما می‌افتد این است که بچه‌ها دعوت می‌شوند در مورد یک موضوعی کلمه‌سازی کنند، سپس این کلمات شعر و وزن پیدا می‌کنند، شعرها روی ملودی سوار می‌شوند. تمام این‌ها را مربی هدایت می‌کند که باید از همه لحاظ مسلط باشد و بسیار باسواد که بتواند موقعیت‌های مختلف را تحلیل کند و با کلمات و ملودی‌های کودکان خلاقیت بیافریند.

 

 

مطالب مرتبط


دیدگاه کاربران

برای ثبت دیدگاه وارد وب سایت ما شوید.