کودک‌آزاری عاطفی، دردناک‌ترین آسیب به کودکان است.

کودک‌آزاری عاطفی، دردناک‌ترین آسیب به کودکان است.

دکتر شیوا دولت‌آبادی، رئیس هیأت مدیره انجمن روان‌شناسی ایران و انجمن حمایت از حقوق کودکان
تاریخ انتشار: ۱۶ دی ۱۳۹۶ - ۱۴:۲۰

کودک‌آزاری عاطفی، دردناک‌ترین آسیب به کودکان است.

 به جرأت می‌توان گفت سوءاستفاده عاطفی بدترین ظلمی است که می‌توان در حق یک کودک در حال رشد روا داشت؛ زیرا ممکن است بسیاری از آلام جسمی یا حتی غفلت را التیام بخشید اما زخمی که بر اثر بی‌ارزش شماری، تحقیر و بی‌هویتی بر روان کودک می‌نشیند و شخصیت او را به‌عنوان یک فرد ناتوان و ناکارآمد شکل می‌دهد هرگز نتوان مداوا کرد و چیزی از او به‌عنوان یک انسان باقی نماند. درواقع سوءاستفاده شونده، هویت و ارزش شخصی خود را از دست می‌دهد. سوءاستفاده عاطفی به هسته درونی شخص آسیب وارد می‌کند و زخم‌هایی ایجاد می‌کند که عمیق‌تر و مزمن‌تر از جراحت‌های بدنی است.

این روزها شاهد آن هستیم که حساسیت جامعه و به‌خصوص والدین نسبت به پدیده کودک‌آزاری بیشتر شده و نسبت به گذشته خیلی بیشتر درباره آن صحبت می‌شود که البته می‌تواند یک دستاورد خوب فرهنگی محسوب شود. می‌توان این بحث را از زوایای مختلف قانونی، حقوقی و انسان گرایانه مطرح کرد. به‌هرحال رشد و تربیت کودکان، به بزرگسالان در موقعیت‌های مختلف و آن‌ها که باید نسل‌های سالم بعدی را بسازند، واگذار می‌شود.

مصادیق کودک‌آزاری بسیار گسترده است و می‌توان گفت که هرجایی حقوق کودکی پایمال شود، درواقع نوعی کودک‌آزاری صورت گرفته است؛ حتی اگر کودکی از تحصیل محروم باشد و یا مجبور باشد کار کند و یا بسیاری از مشکلات دیگری که متأسفانه کودکان در سراسر دنیا تجربه می‌کنند.

اگر بخواهیم به‌طور دقیق‌تر و محدودتر تعریفی ارائه بدهیم، کودک‌آزاری تهدید و آسیب زدن به حریم کودک است و هر چیزی که کودک را از بالندگی کامل محروم کند. اثری که کودک‌آزاری بر جای می‌گذارد یک اثر عاطفی_هیجانی است؛ ما نمی‌توانیم بگوییم که کودکی کتک خورد و فقط جسم او آسیب دید بلکه قطعاً روان او آسیب بیشتری را تحمل خواهد کرد و نگاهی مضطربانه به دنیا پیدا می‌کند.

کودک‌آزاری انواع مختلفی دارد مانند آزار جسمی و جنسی کودکان و حتی غفلت. اما مهم‌ترین و جدی‌ترین آسیب، کودک‌آزاری عاطفی است؛ کودک‌آزاری‌هایی که شکل بیرونی خیلی روشنی برای مشاهده‌گر ندارند، نه جای زخمی دیده می‌شود، نه حتی سوءتغذیه‌ای وجود دارد مانند کودکی که مورد غفلت قرار گرفته و یا آزار جنسی مشخصی مشاهده می‌شود که می‌تواند مسائل حقوقی و قانونی را نیز در کنار فاجعه و حادثه‌ای که برای روان کودک اتفاق افتاده مطرح بکند.

وقتی از کودک‌آزاری عاطفی_هیجانی صحبت می‌کنیم، عملاً با طیف وسیعی از کودک‌آزاری مواجه هستیم که آثارش بسیار دیرتر نمایان می‌شود چون تظاهرات بیرونی خیلی آشکاری ندارد؛ مصادیق کودک‌آزاری عاطفی، توهین، تحقیر، تبعیض، مسخره کردن، جدی نگرفتن، پاسخ ندادن به نیازهای شناختی و هیجانی کودکان است؛ یعنی بزرگترها برای اینکه کودک، خود را در ذهن خویش قابل ارزش و شایسته زیستن بداند، احساس مسئولیت نمی‌کنند. همه این آسیب‌ها، به دنیای عواطف و هیجانات او لطمه می‌زند و موجب می‌شود برای همیشه نگاه او به جهانی که در آن قرار گرفته و قرار است شخصیتش را در آن شکل بدهد، مسئولیت‌پذیر شود و سرانجام یک انسان سعادتمند بشود، تحت تأثیر قرار گیرد.

 

آزارگر چگونه به کودک آسیب عاطفی می‌زند؟

 همان‌طور که ذکر شد عملاً ابزارش عدم توجه عاطفی_هیجانی و یا به‌عکس تخریب ساختارهای عاطفی هیجانی کودک است مانند تبعیض، مقایسه کردن، حکم کلی راجع به شخصیت کودک صادر کردن؛ مثلاً با مشاهده ناتوانی کودک در کار خاصی او را کاملاً ناتوان قلمداد می‌کند یا استفاده از عباراتی مانند تو نمی‌توانی، تو باهوش نیستی، تو کودنی، بی‌تربیتی، آدم نمی‌شوی و چیزهایی از این قبیل که به‌طور روزمره و عادی والدین، مربیان و سایر بزرگترها به کار می‌برند که سبب می‌شود کودک احساس کند شایسته نیست و باید از بودن خودش خجالت بکشد.

کودک‌آزاری عاطفی، به‌نوعی احساس شرمسار بودن از خود را در این جهان هستی به کودک القاء می‌کند؛ «من کسی هستم که شایسته شنیدن نیستم، همیشه وقتی با دیگران مقایسه می‌شوم کم می‌آورم، به زیبایی و باهوشی دخترخاله یا پسرخاله‌ام نیستم» و این‌ها بازتابی از جهان در ذهن کودک ایجاد می‌کند که از وجود خودش شرمنده می‌شود و این شرمندگی در تاروپود شخصیت او بافته می‌شود؛ موجب می‌شود که نتواند اعتمادبه‌نفس خود را شکل بدهد. متأسفانه قائم به ذات بودن و مسئولیت‌پذیری شخصی برای بودن که از تأیید و تشویق والدین و بزرگترها سرچشمه می‌گیرد و به‌تدریج تبدیل به ابعاد شخصیتی کودک می‌شود را از دست می‌دهد.

کودکان نیاز دارند که برای کوچکترین دستاوردهایشان دیده شوند و تأیید گردند تا بخواهند آن‌ها را ادامه بدهند و این موضوع در جریان حیات به‌صورت مستمر و بسیار تدریجی اتفاق می‌افتد. وقتی کودکی اولین کلمه را می‌گوید حتی اولین قان و قون را می‌کند و به او توجه می‌شود یعنی که تو به این جهان خوش آمدی و ما حواسمان به اینکه تو داری رشد می‌کنی هست و از این بابت خوشحالیم. رشد کودک را باید با خودش مقایسه کرد مثلاً وقتی که کودکی در مدرسه نسبت به قبل نمره بیشتری می‌گیرد والدین و معلمان باید او را تشویق کنند و آن را تبدیل به زمینه‌ای برای رشد فزاینده کودک نمایند.

سوءتغذیه، مشکلات بهداشتی، بی‌توجهی به آموزش که در پدیده غفلت اتفاق می‌افتد نیز با کودک‌آزاری‌های عاطفی مرز مشترک دارند اما این‌که ما ویژگی‌های مثبت کودکمان را نبینیم و بیشتر منفی‌ها را ببینیم، او را مسخره کنیم، تأیید نکنیم، مقایسه‌اش بکنیم، ناسزا بگوییم و عملاً به‌صورت عاطفی طردش کنیم یعنی اینکه لازم نیست از سر غفلت به او غذا ندهیم تا کودک‌آزاری کرده باشیم بلکه با تأیید نکردن و ناکارآمد جلوه دادنش نیز می‌توان او را آزار داد.

کودکی که احساس بی‌ارزشی و ناکارآمدی داشته باشد، اعتمادبه‌نفس پایینی خواهد داشت و نمی‌تواند از عهده زندگی بربیاید و به‌تدریج رفتارهایی مانند کمرویی و مبالغه در رفتارهای بزرگسالانه در حین اینکه خردسال است برای اینکه بتواند روابطش را تنظیم بکند در او شکل می‌گیرد و طبیعتاً در بزرگسالی تبدیل به نوعی درماندگی آموخته شده، افسردگی و ناامید بودن از زندگی تبدیل می‌شود. همه این‌ها به خاطر این است که ما به‌عنوان بزرگسال ندانستیم که کوچکترین پیام‌هایی که به کودکانمان می‌دهیم چقدر دنیای ذهنی‌شان را می‌سازد و ممکن است تا چه حد به آن‌ها آسیب بزند یا به‌عکس چقدر می‌توانیم او را بالنده کنیم و به‌طرف استقلال و سعادت سوق بدهیم.

در مواردی کودکانی را می‌بینیم که توانستند علی‌رغم سرگذشت تلخی که به آن‌ها تحمیل‌شده، مانند فقر، ناکارآمدی والدین، حاشیه‌نشینی و یا بسیاری از مشکلات دیگر، از خود تاب‌آوری نشان دهند و به‌خوبی رشد کنند زیرا مثلاً یک الگوی معلم یا فرد بزرگسالی در خانواده، در یک زمان مناسب از رشد توانسته این بچه‌ها را از این شرایط تحمیل‌شده بیرون کشیده و به‌سوی سلامت روان، کارایی و نهایتاً انسان مفیدتر و سالم‌تر بودن سوق دهد.

ما نهایتاً در برابر نسل‌هایی که در کنار ما برای آینده رشد می‌کنند مسئولیم و نیز اگر شاهد باشیم که کودکی مورد بی‌مهری بزرگترها قرار گرفته، مسئولیت خودمان را فراموش نکنیم و حتی اگر لازم بود از طریق قانون، آن موارد را گزارش دهیم. خوشبختانه از سال ۸۱ طبق قوانین، اگر شما هم یک مورد کودک‌آزاری دیدید مسئول هستید که گزارش بدهید. همواره تلاش کنیم فضایی برای رشد انسان‌های سالم‌تر در جامعه فراهم کنیم تا نسل‌های خوبی در این سرزمین پرورش پیدا کنند و هر جایی که هستیم مسئولیت خودمان را به‌عنوان بزرگسال در برابر این انسان‌های کوچک که در کنار ما رشد می‌کنند فراموش نکنیم.

 

 

اگر سئوالی در این زمینه هست یا نیاز به کمک دارید، کارشناسان «به‌اندیشان» در خدمت شما هستند؛ با ما تماس بگیرید. 

مطالب مرتبط


دیدگاه کاربران

برای ثبت دیدگاه وارد وب سایت ما شوید.