شکاف جنسیتی بر حوزه آموزش و پرورش کشور حاکم است


 

در خبرها شنیدیم که شکاف جنسیتی در حوزه آموزش و پرورش کشور به ویژه در مقاطع بالاتر از دبستان از لحاظ کمی‌ و کیفی وجود دارد. در دختران، با توجه به مشکلاتی که گاهی در برخی خانواده‌ها و به‌ویژه در مناطق دور افتاده در زمینه بازماندگی از تحصیل و ازدواج‌های زودهنگام دیده می‌شود می‌تواند در تقویت اعتماد به نفس و ایجاد آمادگی جهت ورود به جامعه و تعامل‌های اجتماعی موثر شود و در مناطق مدرن نیز اگرچه دختران از تحصیل محروم نمی‌شوند اما به دلیل نوع نگاه جامعه فرصت بروز استعدادها و خلاقیت‌هایشان را از دست می‌دهند. آیا قرار نیست مردان فردای یک جامعه را زنانی باهوش و توانمند به دنیا بیاورند و بپرورانند؟ آیا رشد و شکوفایی و پویایی یک جامعه متأثر از رشد و تبلور دختران امروز و مادران فردا نیست؟ برای پاسخ به این سوال‌ها گفت‌وگویی با دکتر مهدی دوایی، روان‌شناس و عضو هیأت علمی‌دانشگاه داشته‌ایم.

آیا شکاف جنسیتی در مدارس و سیستم آموزش و پرورش وجود دارد؟ این شکاف چگونه است؟

بله وجود دارد. این شکاف بیشتر وابسته به فرهنگ است تا سیستم آموزش و پرورش ما. از کودکی پدر و مادر خیلی روی جنسیت تأکید می‌کنند و حق انتخاب را به جای اینکه به خود کودک بدهند به جنسیت او می‌دهند. یکسری امتیازها را پسرانه می‌کنند و یکسری را دخترانه. در آموزش و پرورش هم دختران حق انتخاب یا فکر کردن به بعضی رشته‌ها را ندارند چون از ابتدا جامعه و فرهنگ ما به آنها یاد داده است که این رشته‌ها پسرانه‌اند و نباید حتی به آنها فکر کرد و بالعکس در مورد پسران هم همین‌طور است؛ این نگاه مانع بزرگی بر سر راه رشد و خلاقیت فرزندان‌مان است. ولی سوالی که پیش می‌آید این است که مگر فارغ از جنسیت، استعداد دانش‌آموزان در سیستم آموزش و پرورش ما به درستی شکوفا می‌شود؟ و آیا هر دانش‌آموز چه پسر و چه دختر توانایی‌هایشان به درستی شناخته و پرورش داده می‌شود؟

 

خانواده چه نقشی در به وجود آمدن این شکاف دارد؟

وظیفه پدر و مادر این است که فارغ از جنسیت، استعدادها و توانایی کودک‌شان را تا جای ممکن شکوفا کنند ولی به‌هرحال استعداد و قابلیت فراگیری یک کودک از لحظه تولد تحت تأثیر جنسیتش قرار دارد و این روند در مدرسه و سیستم آموزش و پرورش تا بزرگسالی ادامه پیدا می‌کند .گاهی هم می‌بینیم در بعضی جوامع شناخت استعداد در پسران، شکل گرفته پس فرصت بالفعل شدن برای آنها در برابر دختران که این فرصت را کمتر دارند بیشتر است و استعداد دختران همانطور بالقوه باقی می‌ماند.
باوری بر جامعه حکمفرماست که کسی که در ریاضیات و مسائل فنی تواناتر است و قدرت بدنی بیشتری دارد برتر است، یعنی جامعه یک خط‌کش دارد که با آن توانایی و برتری افراد را می‌سنجد. این موضوع را افلاطون نیز حدود 400 سال قبل از میلاد مطرح کرد و قبل از آن فیثاغورث که ریاضی را مبنای کائنات می‌دانست. یکی از تعاریفی که از هوش می‌دهند این است که هوش آن چیزی است که تست‌های هوشی می‌سنجند و عمدتا باز می‌رسیم به حافظه و لغت و ریاضیات و کسی که مسلط به اینها باشد مهم و مورد توجه است. در واقع جامعه و فرهنگ تعیین می‌کند که کدام جنس مهم‌تر است. در صورتی که اگرچه دختران و پسران با هم تفاوت‌هایی دارند ولی این تفاوت‌ها ملاک برتری یکی بر دیگری نیست و هر کدام جایگاه خود را دارند. از ابتدا باورها، فرهنگ‌ها، محیط زندگی، نوع تغذیه، توقع جوامع و والدین از کودک آنها را به مسیری سوق می‌دهد که خودشان دوست دارند نه آنچه که می‌تواند بشود و کودک توانایی‌اش را دارد.

 

همواره در کشور شاهد آن بودیم که حق تحصیل برای پسرها در اولویت است، حتی سهمیه‌ای بیش از دختران در ورود به دانشگاه دارند. با اینحال خیلی از آنها در تحصیل و شغل موفق نیستند و دختران با وجود محدودیت‌هایی که دارند تلاش بیشتری می‌کنند. نظرتان را در این مورد بفرمایید.

شاید داستان مدرسه حیوانات را شنیده باشید که در آن حیوانات دور هم جمع می‌شوند تا یک مدرسه تاسیس کنند. مرغابی استاد شنا بود ولی در دویدن مهارتی نداشت بنابراین هرگز نتوانست این واحد را پاس کند. در عوض خرگوش که در دویدن ماهر بود استعداد شنا کردن نداشت و در این رشته رد شد. سنجاب نیز که می‌توانست از درخت بالا برود در درس پرش، پایش شکست و آسیب دید، اما روباه که سیاست را بهتر می‌دانست توانست با راضی نگه داشتن معلم و پدر و مادر خود بالاخره به کلاس بالاتر برود و سرانجام داستان این‌طور تمام می‌شود که سگ‌ها هرگز به مدرسه راه نیافتند زیرا تخصص‌شان وفاداری بود و در این مدرسه چنین واحدی هرگز ارائه نمی‌شد. قطعا اگر برنامه جامع هدایت تحصیلی برای هر دو جنس دختر و پسر در خانواده و آموزش و پرورش وجود داشته باشد هر کسی به حق خودش خواهد رسید و ما می‌دانیم که این باور حاکم، در جنسیت هم صدق پیدا می‌کند. البته به نظر می‌رسد که پسرها هم کمتر از دختران صدمه ندیده باشند. اگر یک تحلیل شناختی اینطور حاکم شود که مرد نمی‌تواند گریه کند همانقدر آسیب جنسیتی دارد که دختر نباید بخندد، در حالی که این حساسات باید بروز داده شود تا افراد یاد بگیرند چگونه به دیگران بروز دهند و آنها را درک کنند.

 

آموزش و پرورش چگونه می‌تواند در رفع این تبعیض بین آموزش دخترها و پسرها موثر واقع شود؟

آموزش و پرورش از ابتدا باید فارغ از جنسیت بنا را بر شکوفایی حداکثر ظرفیت و استعداد دانش‌آموزان قرار دهد و از مقطع ابتدایی بر اساس ویژگی‌های افراد، آنها را هدایت کند. چند ویژگی مهم که در انتخاب رشته یا شغل بسیار مهم است عبارتند از: رغبت و علاقه، استعداد، نظام ارزشی فرد و ویژگی‌های شخصیتی. اما امروزه می‌بینیم که تقریبا بیشتر افراد سر جای خودشان نیستند و هم دختران و هم پسران از جایگاه خود راضی نیستند.
ما باید هر آدمی ‌را جدا از جنسیتش یک فرد در نظر بگیریم که می‌تواند انتخاب کند. گاهی رسیدگی افراطی به خواسته‌های کودک او را بی‌انگیزه می‌کند همان‌طور که در پسرها می‌بینیم. از طرفی شاهد آن هستیم که با وجود بی‌توجهی به حقوق دختران در بعضی موارد، آنها انگیزه و تلاش بیشتری برای رشد و موفقیت از خود نشان می‌دهند.





نام
نام خانوادگی
ایمیل
عنوان
متن