جایگاه سرطان در روان انسان


در دنیای معاصر به دلیل شیوه زندگی، ابتلا به بیماری سرطان افزایش بسیاری داشته است ولی آیا سرطان، تنها یک بیماری است؟ چرا در میان بیماری‌های صعب‌العلاج، سرطان از همه ترسناک‌تر است؟

شاید نظریه روانکاو بریتانیایی، ملانی کلاین بهترین تحلیل را پیش روی ما بگذارد. طبق نظریه کلاین، در اولین دوره رشدی، نوزاد به یک «دیگری» نیازمند است که او را تیمار کند و نیازهایش را برآورده سازد؛ اگرچه نوزادِ آدمی، به دلیل ضعف‌هایی که دارد، قادر نیست نیازهایش را برآورده کند. این استیصال برای نوزاد اضطراب زا است؛ او بیم دارد که اگر مراقب از او روی‌گردان شود همه چیز نابود خواهد شد. نوزاد برای رهایی از این وحشت از مکانیزم دفاعی دونیم‌سازی استفاده می‌کند؛ به این معنا که همه چیز را دوقطبی می‌کند: هنگامی که مراقب نیازهایش را برآورده می‌کند و اضطراب او را درمی‌یابد، مراقبی خوب است و از سوی دیگر همان مراقب، هنگامی که خنثی است و توجهی به نیاز نوزاد ندارد، به صورت مراقبی آزارگر تصور می‌شود و مورد خشم نوزاد قرار می‌گیرد. در اینجا مراقبت مادر نقش عمده‌ای بازی می‌کند.

 مادری که بتواند اضطراب کودک را دریابد و محیطی مساعد برای نوزادش فراهم آورد، در اینجا مادری که در تصور کودک سلطه پیدا می‌کند، «مادر به اندازه کافی خوب» است ولی در غیر این صورت مادری آزارگر است که در تصور کودک، دائماً در حال شکنجه اوست. در این مرحله اگر نفرت از موضوع عشق (مادر) حاکم شود، نوزاد هر پرخاشگری‌ای را که تجربه می‌کند به مادر نسبت می‌دهد؛ گویی این مادر است که او را آزار می‌دهد. در نتیجه یا از آن فرار می‌کند و یا آنقدر او را آرمانی می‌کند تا بتواند در سایه او زنده بماند.

موضوع درونی‌شده «آزارگر»، همچون سلول‌های سرطانی غیر قابل پیش‌بینی‌اند و دائماً در حال حمله به فرد هستند. در هر بیماری‌ای ما به دلیل استیصالی که تجربه می‌کنیم به‌صورت موقت یا دائم، به‌سوی موضع اول رشد، رفت‌وبرگشت داریم و در بیماری سرطان این قضیه نمود بیشتری پیدا می‌کند چنانچه مصداقی عینی هم دارد. در سرطان ما از سلول‌های بدی بیم داریم که درون ما در حال خرابکاری هستند و تکثیر می‌شوند و مهم‌تر از همه اینکه از کنترل ما خارج‌اند.

ما در موضع اول رشد همان تجربه‌ای را داریم که در بیماری سرطان اتفاق می‌افتد؛ دچار استیصال می‌شویم چون هیچ قدرت و کنترلی نداریم. غیر از حقیقت بیماریِ سرطان، این تجربه دردی مضاعف ایجاد می‌کند. به همین دلیل همیشه نام این بیماری وحشت‌آور است. این وحشت همچون وحشتی است که در ماه‌های اولیه زندگی تجربه می‌کنیم. ترس از سرطان تنها ترس از یک بیماری نیست چراکه درمان‌های پیشرفته‌ای در حال انجام است. این ترس یادآور دوره‌ای است که همه انسان‌ها تجربه کرده‌اند. تنها راه رهایی از این وحشت، آگاهی از عینیت موضوع (بیماری) است؛ درواقع جدایی درد بیماری از درد روانی‌ای که برای افراد به وجود می‌آید. به همین دلیل در بیمار جدا از درمان جسمی، روان‌درمانی کمک بسیاری به بیمار در فرآیند بهبود و درمان می‌کند.

 

 

اگر سئوالی در این زمینه هست یا نیاز به کمک دارید، کارشناسان «به‌اندیشان» در خدمت شما هستند؛ با ما تماس بگیرید.


مانا علوی

مانا علوی، کارشناس ارشد روانشناسی است و در زمینه روان­ تحلیلی با رویکرد object relation فعالیت می‌کند. 




نام
نام خانوادگی
ایمیل
عنوان
متن