صدایی که شنیده نمی‌شود!


کودک آزاری و حقوق کودکان مقوله‌ای است که همواره از سوی کارشناسان امر مورد بحث قرار می‌گیرد و سالانه شاهد موارد زیادی از خشونت علیه کودکان هستیم؛ همچنین در یک سال اخیر شاهد وقایع بسیار اسفبار در مورد کودکان بوده‌ایم که قلب انسان از شنیدن آن به درد می‌آید؛ کودکانی که توانایی حمایت از خود را ندارند و صدایشان همیشه نشنیده باقی می‌ماند. 
متأسفانه اکثرأ وقتی صحبت از«کودک آزاری» می‌شود تنها جنبه خشونت فیزیکی آن در نظر گرفته می‌شود و جنبه‌های دیگر آن از جمله آزار عاطفی و غفلت نادیده گرفته می‌شود در حالی که طبق تحقیقات، آزار عاطفی کودکان رایج‌ترین نوع آزار محسوب می‌شود اما از آنجا که کودکان ضعیف هستند و توانایی بیان آن را ندارند اکثراوقات پنهان می‌ماند. از سویی به دلیل فرهنگ تربیتی حاکم برجامعه ما، کودک در فضایی رشد می‌کند و تربیت می‌شود که یاد می‌گیرد اعتراض نکند. همچنین اگر ثابت شود که کودکی مورد آزار عاطفی قرار گرفته، هیچ قانونی برای حمایت از او در کشور وجود ندارد.
تاکنون قوانینی در زمنیه حقوق کودکان در ایران به تصویب رسیده، ازقانون حمایت از حقوق کودکان و نوجوانان در سال81 گرفته تا قانون حمایت از حقوق کودکان و نوجوانان بی سرپرست و لایحه جدید حمایت از حقوق کودکان و نوجوانان که در حال رسیدگی در مجلس است و امید بر آن است که تصویب شود و چندین لایحه دیگر، اما خلاءای که همیشه در جامعه ما دیده می‌شود عملی شدن قوانین و آگاهی کودکان، خانواده‌ها و عموم مردم  از آن‌ها است .
در مورد لایحه درحال تصویب حمایت از حقوق کودکان و نوجوانان، نظرات متفاوتی وجود دارد از جمله اینکه عده‌ای به‌طور کلی این قانون را غیر قابل اجرا می‌دانند و معتقدند این قانون برای دستگاه قضایی مشکل ایجاد می‌کند زیرا متعهد کردن دیگران مانند خانواده‌ها و برخی نهادها مثل آموزش و پرورش، به دلیل متفاوت بودن شرایط آن‌ها با یکدیگراز نظر فرهنگی و مسائل دیگر، شدنی نیست و عده‌ای دیگر نیز معتقدند این قانون باید هرچه زودتر به تصویب برسد و مجازات جدی‌تری برای مجرمان در نظر گرفته شود؛ اما جدا از این بحث‌ها که هرکدام جای تأمل دارند، باید به این مسأله توجه شود که قوانینی که تا کنون در کشور به تصویب رسیده، چه‌قدر قابلیت اجرا شدن داشته‌اند و مسئولین امر تا چه اندازه به اجرا شدن آن‌ها متعهد بوده و نظارت کرده‌اند. موضوع بسیار مهم دیگر جای خالی آموزش توسط والدین و سیستم‌های آموزشی مانند رسانه‌ها و آموزش و پرورش است؛ به‌راستی چه‌قدر کودکان ما از حقوقی که تاکنون برای آن‌ها به تصویب رسیده، آگاهی دارند تا ما بخواهیم قوانین دیگری را تصویب کنیم.
اگر در زمینه آگاه‌سازی کودکان و والدین آن‌ها، خصوصا افراد آسیب پذیرتر جامعه، فعالیت جدی انجام نشود، تصویب قوانین دیگر هم خیلی نمی‌تواند دردی از کودکان دوا کند و این قوانین هم مانند قوانین دیگر خاک می‌خورند.
راه حل‌های مفیدی وجود دارند که اگر جدی گرفته شوند و به مرحله عمل برسند، می‌توانند تأثیرگذار باشند از جمله آگاه‌سازی کودکان در مدارس و مهدکودک‌ها و همچنین برنامه‌های آموزشی بلندمدت برای والدین توسط ارگان‌های ذی‌صلاح، خصوصأ در مناطق محروم که غالبأ صدای کودکانشان به گوش کسی نمی‌رسد و هیچ ابزار دفاعی‌ای برای حمایت از خودشان ندارند. خشم، درد و رنج عمیقی که از این آزارها بر روان و جان آن‌ها به جای می‌ماند، می‌تواند به شدت آینده کودک و جامعه را تحت تأثیر قرار دهد. از سوی دیگر باید به افراد جامعه نیز نحوه برخورد با کودکان آموزش داده شود تا از این طریق فرهنگ جامعه ارتقاء یابد و با ایجاد حساسیت نسبت به کودکان بتوان از آسیب‌های بیشتر جلوگیری کرد که در این میان نقش رسانه‌ها بسیار حائز اهمیت است. به امید آن‌که هرکدام از ما بتوانیم به سهم خود، حتی یک قدم در آگاه‌سازی جامعه و حمایت از کودکان این مرز و بوم برداریم. 



اگر سئوالی در این زمینه هست یا نیاز به کمک دارید، کارشناسان «به‌اندیشان» در خدمت شما هستند؛ با ما تماس بگیرید.


 

مریم صبور مریم صبور نویسنده و پژوهشگر در حوزه‌های اجتماعی است و با مؤسساتی که در زمینه کودکان کار فعالیت می‌کنند همکاری دارد. 



نام
نام خانوادگی
ایمیل
عنوان
متن