جدایی: سخت، اما اجتناب ناپذیر!


در دوران بارداری، جنین و مادر به طور کامل از نظر جسمی و روانی با یکدیگر پیوند دارند. جنین به وسیله جفت از خون مادر تغذیه می کند و رشد و تکامل آن مستقیما تحت تاثیر مادر است. تغذیه، وضعیت جسمی، حالات روانی مادر و محیطی که در آن قرار دارد روی جنین تاثیر می گذارد. در این دوران مادر و جنین آنقدر به هم نزدیک اند که گویی یکی هستند. به تدریج که جنین رشد می کند، تغییراتی از نظر جسمی در او و مادر اتفاق می افتد. در واقع یکی از مهمترین وظایف واحد مادر-کودک، کسب استقلال کودک در فرآیند جدایی از مادر در طی زمان است.

"به دنیا آمدن" را "ضربه تولد" یا birth trauma نامیده اند، چرا که نوزاد ناگهان به جهانی کاملا متفاوت وارد می شود که هیچ آشنایی با آن ندارد. تولد یکی از سخت ترین مراحل "جدایی" از مادر است. "جدایی" که اگرچه سخت و طاقت فرساست اما اجتناب ناپذیر است و اگر به درستی صورت نگیرد، کمترین آسیبش در دوران بزرگسالی، مشکلات جدی شخصیتی است. 

بعد از تولد، جسم نوزاد در شرایط معمول، آنقدر رشد یافته که می تواند مستقل تر از دوران جنینی، با وابستگی کمتری به مادر، به حیات خود ادامه دهد. اما همچنان وابستگی جسمانی به مادر وجود دارد. نوزاد برای تغذیه و ادامه رشد جسمانی، کاملا نیازمند به مادر یا مراقبی است که او را تغذیه و مراقبت کند. در مورد رشد و تکامل روانی اختلاف نظرهای زیادی وجود دارد. برخی معتقدند که ساختار روانی نوزاد از دوران جنینی شکل می گیرد و برخی نیز بر این باورند که اساسا ساختار روانی انسان بعد از تولد تشکیل می شود و شروع به رشد و انسجام می کند. اما در هر صورت بدیهی است که روان نوزاد برای رشد و تکامل، بسیار به مادر وابسته است. در این زمان در ذهن یا روان مادر نیز تغییراتی به وجود آمده است: یک حس عمیق یگانگی و پیوستگی، که با نوزاد به وجود می آید و باعث می شود مادر بصورت شهودی قادر به درک نیازهای نوزاد خود باشد.

یکی از عملکردهای مادری، همین است که مادر در این موقعیت حساس و حیاتی که نوزاد تجربه ضربه تولد را از سر می گذراند، بتواند فردیت خود را تا حدودی از دست بدهد و خود و نوزاد را در هم آمیخته احساس کند. در واقع ظرفیت "مادری" تا به آن حد است که مادر می تواند تفرد خود را از دست داده و با نوزاد، یک واحد انسانی را تشکیل بدهد. در این حالت مادر می تواند نیازهای نوزاد خود را بصورت شهودی درک کرده و به درستی پاسخ دهد. نوزاد تازه به دنیا آمده، توانایی درک دنیای پیرامون خود را بدون کمک مادر یا مراقبی شبیه مادر به دست نخواهد آورد. بنابراین برای رشد و تکامل روانی، کاملا وابسته به مادر است.

ماه های اول زندگی از مهمترین دوران رشد و تکامل روانی هر فرد است. تصویری که از دنیا در ذهن نوزاد شکل می گیرد، وابسته به چیزهایی است که در این زمان درک می کند. مانند اینکه به نیازهایش چطور پاسخ داده می شود، چقدر عشق و محبت دریافت می کند و چقدر مورد تهاجم آسیب های محیطی قرار می گیرد. برخی پژوهشگران این دوران را از نظر روانشناختی، دوران وابستگی مطلق نوزاد می نامند. نوزاد هرآنچه را که در آینده تجربه خواهد کرد، با تصاویری که از این دوران در ذهن دارد تطبیق می دهد، سپس معنا می بخشد و تفسیر می کند.این فرآیند نشان دهنده اهمیت میزان عشق، امنیت، توجه و مراقبتی است که کودک از والدین به ویژه مادر دریافت می کند.

من در کار بالینی روزمره ام پدری را ملاقات کردم که وقتی به او یادآور شدم «نباید فرزندش را تنبیه بدنی کند به این دلیل که کودک از نظر احساسی آسیب جدی خواهد دید»، پرسید مگر کودکان هم احساس دارند؟!

نه تنها کودکان احساس دارند، بلکه تعبیر و تفسیر آنها از مسائل، رفتار، تفکر و هر آنچه که در آینده احساس و درک خواهند کرد وابسته به اولین تجربه های دوران کودکی شان خواهد بود.


دکتر هما محمد صادقی

دکتر هما محمد صادقی، روانپزشک، روان‌درمانگر، عضو هیأت علمی و استادیار گروه روانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی ایران است.




نام
نام خانوادگی
ایمیل
عنوان
متن